طلوع دوباره به قلم فاطمه منصورآبادی
پارت هفده :
صدای زنگ تلفن در سکوت ویلا می پیچه.
سبحان که کنار پنجره ایستاده برای لحظهای به سمت اتاق برمی گرده. نگاهی کوتاه بهم میندازه سنگینی نگاشو حس میکنم ولی چشممو وا نمیکنم روی تخت بیحرکت افتاده بودم و صورتم رنگ نداشت. نفسهام آروم اما نامنظم بود چشممو کمی باز میکنم گوشی رو از جیبش بیرون میاره با دیدن اسم روی صفحه، ابروهاش کمی درهم میشه.
سبحان، چند ثانیه به صفحه خیره موند بعد تلفن رو
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه منصورآبادی | نویسنده رمان
خوشحالم که خوشتون اومده ده پارت اول رایگانه پنج شنبه ها هم که پارت رایگان ارسال میشه الانم تخفیف گذاشتیم تا فردا میتونید با قیمت خیلی خوب مطالعه کنید
۲ هفته پیشمبینا
1پارت رایگانم خوندیم عالی تر از همیشه
۲ هفته پیش
فاطمه منصورآبادی | نویسنده رمان
ممنونم از شما
۲ هفته پیش
فاطمه منصورآبادی | نویسنده رمان
شما لطف دارید
۲ هفته پیشحلما
0به به سبحان شخصیت پنهانش پیداشد مثل همیشه عالی بوود
۲ هفته پیش
فاطمه منصورآبادی | نویسنده رمان
قربان شما آدما بعد از مدتی خود واقعیشون رو نشون میدن
۲ هفته پیشرها
0تازه فکر کنم می ریم تو فاز رمانتیک داستان جالب تر شد
۲ هفته پیش
فاطمه منصورآبادی | نویسنده رمان
دقیقا
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

Maryam
0واقعا داستان عالی و جذاب داره میشه . منتظر بقیش هستم . واقعا دلم میخواد بفهمم آخرشچی میشه🤩🤔 ببخشید چطوری بعضی از پارت ها رایگان نیست و یا بعضی هاشون چند روز بعد رایگان میشن ؟